گل نرگس بیا
ميلاد با سعادت امام حسين (ع) و حضرت ابوالفضل(ع) و امام سجاد(ع) رو به مولامون و به همه هم سپاهييام تبريك عرض مي كنم. يه صلوات هديه به همين مناسبت اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم يه صلوات مخصوصم از طرف خودم هديه به تمام زندگيم و تمام وجودم و تمام هستيم حضرت ابوالفضل (ع) (شما هم مي توني اين هديه مخصوص رو به اقا بدي) اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم امام سجاد (ع) مي فرمايند: بهترين مردم هر زمان كساني هستند،كه منتظر ظهورحضرت مهدي (ع) هستند. ياد امام حسين (ع)به هنگام نوشيدن آب شخصي خدمت امام صادق (ع) رسيد.امام فرمود:تو شبي طي كرده اي كه از شب قدر بالاتر بوده است. عرض كرد يا رسول الله،من تمام شب را خواب بوده ام،امام فرمود: نه،شب وقتي برخاستي تا آب بياشامي ياد لبهاي خشكيده حسين (ع) كردي و براي همين ديشب تو را از شب قدر پر ارج تر بود. هم سپاهي پس يادمون باشه بعد اين بيشترو بيشتر ياد امام حسين باشيم امام خميني فرمودند: بعد از نوشيدن آب مستحب هست كه علاوه بر امام حسين (ع) از اهل بيت ايشان هم يادي شود ، و قاتلان آن حضرت را لعنت نمايد. حضرت عباس هم يكي از كساني بودند كه تشنگي رو تا اخرين لحظه تحمل كردند و از ياران با وفاي ان حضرت بود. هم سپاهي يه صلوات از صميم قلبمون هديه كنيم به حضرت عباس (ع) اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم هم سپاهي ما مي تونيم امام حسين و حضرت عباس رو الگوي خودمون قرار بديم تا بتونيم با تمام وجودمون براي ظهور مولا تلاش كنيم امام حسين از تمام زندگيشون از همه چيز گذشتند تا به خدا برسند،ما هم بايد از بعضي موارد تو زندگي بگذريم،براي رسيدن به خدا بايد مثل اما حسين بود و اينكه مثل اما م حسين كه فقط با نيروي توكل كاراشونو براي حفظ دين شروع كردند ما هم با توكل به خداراه درست رو انتخاب كنيم و تو اون راه خودمونو رو قوي و ثابت قدم كنيم. هم سپاهي براي اينكه بتونيم با جون ودل براي مولامون تو سپاهشون فعاليت كنيم بايد مثل حضرت عباس وفادار باشيم بايد وفاداري رو از حضرت عباس درس بگيريم، هم سپاهي ما بايد اونقدر به مولامون وفا دار بشيم تا مولامون به داشتن چنين سربازاني افتخار كنه و اينكه بتونيم گوشه اي از تنهايي مولامونو پر كنيم. هم سپاهي باز هم يه فرصت عالي براي اماده شدن براي شركت در جشن مولامون براي نيمه شعبان،بايد قدر اين فرصت هارو بدونيم. گريه امام حسين (ع) روزي پيامبر از در خانه فاطمه مي گذشت .صداي گريه حسين (ع) را شنيد ،وارد خانه شد و به دخترش فرمود:مگر نمي داني كه گريه حسين چقدر در من موثر است .آن گاه طفل را بوسيد و گفت: خداوندا من اين كودك را دوست دارم تو نيز اورا دوست بدار. يپامبر مي فرمايند: حسين از من است و من از حسينم،خداوند دوست دارد،كسي را كه حسين را دوست مي داردو حسين سبطي از اسباط است. امام حسين : مي شه يه نگاهي به ما سربازا كني،مي شه.امام حسين ما عيدي مي خوايم شما كه خدا خيلي دوستون داره،روز تولدتونم که هست،همه عيدي مي خوان هم سپاهييا این روزا هر چي از امام حسين بخوايم بهمون مي ده،پس اولش يه صلوات بفرستيم اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم خوب ..... حالا رو به قبله وايستيم و هر چي از اقا مي خوايد،بهشون يگيد مطمئنم عيدي هاي خوبي بهمون مي ده. هم سپاهييا يادمون باشه اولين دعا و خواستمون اللهم عجل لوليك الفرج و ... خداوندا براي تو مي نويسم خدايا!پروردگارا اين همه گناه كردم اما دريغ از اينكه كوچك ترين درهاي نعمتت را بر روي من قفل كني.اي جهان آفرين ،زندگي زير نگاه تو مي چرخد و ثانيه ،ثانيه لحظاتم به فرمان تو سپري مي شود. پروردگارا ،تمام دنيا را گشتم ولي رازدارتر از تو نيافتم و تمام جهان را گشتم ، اما مهربان تري از تو پيدا نكردم. اي وجود هستي ،تو تنها كسي هستي كه من مي توانم تمام مشكلاتم را با او در ميان بگذارم. زيرا وقتي براي هر كسي غير از تو مشكلاتم را بازگو مي كنم،يا به نگاه حقارت به من مي نگرد و يا چنان مي نمايد كه مشكلات من براي او هيچ است. اي بزرگوار! من به تو قول مي دهم تا تمام دغدغه هاي زندگيم را به تو بگويم تا تو كمكم كني و تنهايم نگذاري. خدايا! در هر لحظه ي زندگانيم مرا درياب كه دل دريايي من بي تو مرداب است. خدايا ! كمكم كن تا مثل امام حسين توكلت را در دلم بگذارم و مثل حضرت عباس وفاداري را تمرين كنم تا در ظهور مولايم بتوانم عضوي موثر باشم. از طرف كسي كه ثانيه هاي عمرش وابسته به توست از طرف كسي كه جز تو كسي را ندارد از طرف يكي از سربازان امام زمان (عج) بيا كه بي تو جهان ،از گلايه لبريز است بهار بي تو به رنگ غروب پاييز است بيا كه فاجعه مي بارد از زمين و زمان ز اشك و خون ،دل ياران حق گهر ريز است بيا!به گوش دل ما سرود مهد بخوان بيا كه صحبت عشاق ،بس دل انگيز است بيا !جهان ز وجود شهيد رنگين شد بيا كه ناله انسان گلايه آميز است بيا كه مردم دنيا در انتظار تواند در آرزوي وصال تو ،بي قرار تواند اللهم عجل لوليك الفرج ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی . . . بیایید برای تعجیل در فرج حضرت ولی عصر ( عج) دعا کنیم زان نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ امروز جمعه است برای ظهورش دعا کنید ... همای ساحل دریای انتظار بیا ز کعبه عزم سفر کن به این دیار بیا این روز توی دعاهاتون آقا رو فراموش نکنید اگر نماز می خونید بعد از نماز دعای فرج یادتون نره اگر هم نمی خونید بازم دعا کنید ، همه ی ما بنده ی خداییم . خوب یا بد مطمئن باشید این دعا کردنا یه روزی یه جایی دستتون و می گیره اَللّهُمَ عَجِلْ لِوَلیِکَ الْفَرَجْ پس از ولادت امام زمان عليه السلام به دليل شرايط سياسى آن دوران تولد ايشان در زير پرده كتمان پوشيده ماند. امام حسن عسكرى عليه السلام تولّد فرزند خويش را جز به اصحاب خاص خود در ميان ننهاد. امامت ايشان بنا به حديثهاي بسياري بود كه از پيامبر (ص) و امامان پيشين روايت شده بود. امام زمان (عج) پس از آنكه بر بدن گرامي پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد. سبب پنهان شدن آن حضرت اين بود كه خليفه هاي عباسي تصميم به كشتن او داشتند. در روايتى از كتاب غيبت، از عدّه اى از اصحاب امام عسكرى نقل شده است كه گفتند: "نزد امام عسكرى عليه السلام گرد آمده بوديم و از وى در باره حجّت و پيشواى پس از او پرسش مى كرديم. در مجلس او چهل مرد حضورداشتند. عثمان بن سعيد بن عمر عمرى در برابر آنحضرت بر پا خاست و گفت: فرزند رسول خدا! مى خواهم در باره مطلبى از شما سؤال كنم كه خود بدان داناتر از من هستي. امام به او فرمود: بنشين عثمان! عثمان ناراحت و خشمگين برخاست تا خارج شود. امّا آنحضرت فرمود: كسى بيرون نرود. هيچ كدام از ما بيرون نرفتيم. تا پس از ساعتى كه امام، عثمان را با صداى رسا ندا داد. عثمان روى پاهايش برخاست. امام فرمود: آيا شما را به خاطر مطلبى كه آمده ايد، آگهى دهم؟ همه گفتند: آرى اى فرزند رسول خدا! فرمود: شما آمده ايد تا درباره حجّت پس از من سؤال كنيد: همه گفتند: آرى. ناگهان پسرى را ديديم مثل پاره ماه، شبيه تر از هركسى به امام عسكرى! فرمود: اين پس از من پيشواى شماست و جانشين من بر شما. او را فرمان بريد و پس از من به تفرقه دچار نشويد كه در دين خويش به هلاكت افتيد. بدانيد كه شما پس از اين روز او را نخواهيد ديد تا عمرش كامل گردد. از عثمان بن سعيد آنچه را مى گويد بپذيريد و فرمان او را اطاعت كنيد. كه او جانشين امام شماست و كار به دست اوست". قدرت جاهلى و استكبارى مى كوشد، ريشه هاى امامت را از بيخ بركند و حركت اصيل مكتبى را دستخوش نابودى سازد. امّا به مقصود خود نايل نيامدند كه دست خداوند بر فراز دستان آنها بود. يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَالْكَافِرُونَ؛ " خواهند پرتو خدا را با دهان هاى خويش فرو نشانند امّاخداوند چنين نخواهد مگر آنكه پرتو خويش را به انجام رساند، هر چند كه كافران نا خوش دارند." اَلسَلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلایَ یا اَبَالْقاسِمِ مُحَمَّدِبْنَ الحَسَنِ صاحِبَ الزَّمانِ ماه و ستارگان شب را اما یادمان باشد ماییم که فردا را میسازیم. زندگی دو روز است یک روز برای تو و یک روز علیه تو.
نمي دانم كي خواهي آمد ، آشناي دل ! تويي كه هنوز به حقيقت نمي دانم كيستي ؟ تويي كه يك روز غروب بر حاشيه دلم قدم مي گذاري واحساس حضورت مرا قلقلك مي دهد . همه نوشته ها تو را گفته اند و همه كتاب ها تو را خوانده اند ، ولي كمتر چشمي تو را در خواب ديده است . تو سرچشمه بهترين هاي عالم هستي ، مرا خوب مي شناسي ، ولي من هنوز نمي شناسمت . تو را در لابه لاي صفحات نمي توانم بيابم .
تو احساس گم من هستي كه در روز جمعه ، بر منطق احساس من جاري مي شوي ، هيچ مي داني ، كه من هماني هستم كه هيچگاه نديدمت ؛ چون حضور تو را حس كرده ام ، ولي ظهور تو را هنوز نه ، تا ديگر دلم ميان بودن يا نبودن مردد نشود . امروز كه اندازه تمام دلواپسي هاي نهج البلاغه در پاييز عاطفه هاي اهالي كوفه دلشوره پيدا مي كنم و آنگاه در زير باران غدير خيس مي شوم تا شيعه شوم ، باز مهمان حضور تو مي شوم . حضور تو آنقدر وسيع است كه حتي در افق نگاه خزان زده غرب نيز مي توان تو را فهميد . نمي خواهم دلم را با چيزهاي سر درگم ، گرم كنم.
شب ها كه باران به احساس سبز شالي زاران قدم مي گذارد و مترسك هاي لب جاليز ، سرما را پخش مي كند و سر انگشتانم اقامتگاه پرندگان مهاجر مي شود ؛ تو نيز بر مي گردي . دلم راضي نمي شود تو را لا به لاي خطوط كتاب ها جستجو كنم . رد پاي تو روي دل من است و جا پاي قدمهايت يخ ذهنم را آب كرده است .
تو مي آيي . بگو مي آيي ، مي دانم . نه نمي گويي ، اصلاً در دفتر حضور تو ، ظهور تو حك شده است . بگو راست مي گويم . امروز مثل ديروز نيستم و فردا مثل امروز نخواهم بود؛ چون مي دانم مرا مي خواني . سرنوشت من اين است كه منتظر بمانم و تو منتَظَر . باور كن هيچ ترديدي ندارم ؛ زيرا همه سلول هايم ، همه ي نفس هايم ، سرنوشت غديري است كه مرا شيعه ساخت و آغاز دلشورگي هاي مولايم علي ( ع ) شد . مولا جان ، اين ها سرگذشت نيست ، اين ها سرنوشت است ، سرنوشت غربت و انتظار ...
اگر روزي او را ببينم ....
به او مي گويم چه زيبا مولا علي عليه السلام فرمود: " الانتظار الشدالموت" انتظار شديدتر از مرگ است.
اي عدل منتظر و اي حاضر ناظر، چشم ها به تو دوخته شده و منتظران حقيقت، همچو شمعي تا صبح ظهور درغم هجرانت مي سوزند. چه سخت و گران است بر من اينكه ببينم همه خلق را و ترابينم:" عزيز علي ان اري الخلق و لاتري".
هر آدينه كه مي رسد، دل بهانه تورا مي گيرد و ما لب ها را با " ندبه" و " كميل " متبرك كرده و رو به درياي انتظار به انتظار طلوع آفتاب مي نشينيم.
اي ساقي فرج، چشمها آنقدر در فراق تو اشك ريخته و انتظار كشيده، دستها آنقدر طلب نور كرده و خالي مانده، دوشها آنقدر تازيانه سنگين اهانت را بر پيكره باورهاي ديني تحمل كرده كه دگر توان از كف داده . مولاي من كجا هستي كه دوستانت را عزت بخشي و دشمنانت را ذليل و خوار كني:" اين معزالاولياء و مذل الاعداء".
اي سايبان دلهاي سوخته و اي انتظار اشكهاي به هم دوخته، عاشقانت هرجمعه ديدگان خود را با اشك مي آرايند و دلشان را نذر تو مي كنند. هر صبح با مولايشان تجديد ميثاق مي كنند. كاروان دل را به غروب مي برند، زبان را به ذكر فرج مشغول مي دارند و بر سجاده انتظار نشسته و انتظار بر دوش مي كشند، تا شايد دعايشان مستجاب شد و، معشوق گوشه چشمي به آنها بنمايد.
اي تجديد كننده احكام تعطيل شده، و اي طلب كننده خون شهيد كربلا ! كجا هستي؟
بيا و ديدگان را با ظهورت مزين كن و درياي محبت را بردل مشتاقان جاري كن.
اي چشمه عدالت، طولاني بودن انتظارت ما را به خطا كشانده است، ديگر عصر جمعه دلها نمي گيرد، چشمها نگاهشان را به رايگان مي فروشند. بازار معامله پا يا پاي قلبهاي سكه اي در برابر قلبهاي سپيده بسيار داغ است .
چقدر مردم بر گردنشان قلبهاي سكه اي آويزان كرده اند؟ اي كاش مي دانستم در كدامين سرزمين قرار داري:" ليت شعري، اين استقرت بك النوي، بل اي ارض تقلك او ثري".
اي بلنداي نيكي، دوست دارم هر آدينه كه مي رسد، ندبه هاي زائرانت را دانه دانه در جام جمع كنم و از آن قلب بلوري بسازم و هنگام ظهورت با قلبي بلوري به استقبالت بيايم. مولاي من! كي مي شود كه توما را ببيني و ما تو را ببينيم و كي مي شود كه اين گفته مصداق پيدا كند كه: متي ترانا و نراك".
هر جمعه دوباره سلام، دوباره ندبه، دوباره حسرت و آه، انتظار، غروب، غريبي.
دوباره زخم كهنه جدائيم سر باز مي كند. امانم را بريده است.
مرض مزمن كفر و گناه، رهايم نمي كند. سخت دربند ثناگوي اهريمن شده است. تمام روحم را تب فرا گرفته و در آتش مي سوزد و توان قيام را ندارد.
خصمان دروني و بيروني، روحم را در زنجير غفلت به بند كشيده اند. براي درمان دردم راه را به خطا رفته ام مرا درياب يا صاحب الزمان.
اي تمام آرزوي من! اي غائب غيبت نشين! توان سخن گفتن را از دست داده ام. ازاين غروب بي طلوع به ستوده آمده ام.
اي مهربان! به معصيت و نا سپاسيم اعتراف مي كنم.
دستان نااميدم را كه در بند شيطان است، اميد بخش و افق فكرم را به سمت عرفان و معرفت جهت ده. نادم و پشيمانم و با كوله باري ا زدلتنگي زمانه كه پشتم را خم كرده سر تعظيم فرود مي آورم و اداي احترام مي كنم.
اي با شكوه! اي هستي شيعه! فرياد بي كسي هايم را بشنو. قلب شكسته ام را درمان كن، اگر چه بارها عهد شكني كرده ام. اگر چه دركلاس درست هميشه غائب بوده ام، اگرچه پشت به اقيانوس محبتت كرده ام، حال همچو برگ خزاني كه اسير زمستان سرد و تاريك شده، با دستان خالي و پشتي خميده درمحضرت زانوي ادب خم كرده و به انتظار پاسخ در سكوتي مبهم به سرمي برم تا جوابم را بدهي و باران رحمتت را بر قلب محزونم بباري. محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد. آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد: بخوان! ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:بخوان! ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم. صدا پاسخ داد: ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت......... و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند. ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت: ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم! و چون خديجه علت را جويا شد گفت: ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم! خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت: ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم........ ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد. ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد که طاق ابروی يار منش مهندس شد که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد چو زر عزيز وجودست شعر من آری قبول دولتيان کيميای اين مس شد خيال آب خضر بست و جام کيخسرو بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد زراه ميکده ياران عنان بگردانيد چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد اي مهر جهان آرا جانم بفداي تو اي نور دل زهرا دل محو ولاي تو غايب ز نظرگشته آن چهره چون ماهت باز آي كه دل گشته محزون ز خفاي تو پایدار باشید ای سایبان دلهای سوخته و ای انتظار اشكهای به هم دوخته، دیگر عصر جمعه دلها نمی گیرد، چشمها نگاهشان را به رایگان می فروشند. بازار معامله قلبهای سكه ای در برابر قلبهای سپیده بسیار داغ است. هر جمعه دوباره سلام، دوباره ندبه، دوباره حسرت و آه، انتظار، غروب، غریبی و... تمام روحمان را تب شیطانی فراگرفته و در آتش می سوزیم و توان قیام نداریم! خصمان درونی و بیرونی، روحمان را در زنجیر غفلت به بند كشیده اند. برای درمان دردهایمان راه را به خطا رفته ایم ما را دریاب یا صاحب العصر و الزمان... ای تمام آرزوی من! ای غریب غایب! دیگر توان سخن گفتن را از دست داده ایم. ازاین غروب بی طلوع به ستوه آمده ایم... ای مهربان! به معصیت و نا سپاسی هایمان اعتراف می كنیم. پس دستان ناامیدمان را كه در بند شیطان است، امید بخش؛ و افق فكرمان را به سمت عرفان و معرفت جهت ده. نادم و پشیمانیم و با كوله باری ا زدلتنگی زمانه كه پشتمان را خم كرده سر تعظیم فرود می آوریم و به بلندای حضورت ادای احترام می كنیم؛ ای با شكوه! ای هستی شیعه! فریاد بی كسی هایمان را بشنو؛ اگر چه در مدرسه عشقت همیشه غایب بوده ایم، و به گمانمان تو در غیبتی اگر چه پشت به اقیانوس محبتت كرده ایم، و در سراب عطش غرق گشته ایم حال همچو برگ خزانی كه اسیر زمستان سرد و تاریك فراق شده، با دستان خالی و پشتی خمیده در محضرت زانوی ادب خم كرده و تا روز موعود ... * امام رضاعليه السلام: زيارَةُ قَبرِ أبي مِثلُ زِيارَةِ قَبِر الحُسَينِ؛ زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسينعليه السلام است. * امام كاظم عليه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛ سه چيز تباهى مىآورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت. * امام كاظم عليه السلام: عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛ كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است. * امام كاظم عليه السلام: لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛ اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مىكرد. شبی که حضرت قائم(عج) در آن متولّد شد،هیچ نوزادی در آن شب متولّد نمیشود مگر اینکه مؤمن خواهد شد، و اگر در سرزمین کفر متولد گردد، خداوند او را به برکت امام مهدی(عج)به سوی ایمان منتقل می سازد. در نیمه شعبان زیارت حضرت امام حسین(ع) و همچنین زیارت امام زمان(عج)مستحب است، امام صادق(ع)فرمود: شب نیمه شعبان بهترین شب بعد از شب قدر است و خواندن دو رکعت نماز در شب نیمه شعبان بعد از نماز عشاء مستحب است،در رکعت اول بعداز حمد،سوره ی کافرون و در رکعت دوم بعد از حمد سوره ی توحید خوانده شود. ضمناًروایتی آمده که نیمه شعبان همان شب قدر و تقسیم ارزاق و عمرهااست،و در بعضی از این روایات است شب نیمه شعبان شب امامان است وشب قدر شب رسول خدا(ص)است. اجرک الله مهدی التماس دعا دوسـت دارم كه يك شب جـمعه صبح گردد به رسم خوش عهدي ناگـهـان بشنـوم ز سمـت حـجاز تمام هستي بهتر از يـاد تـو در عـالم نـباشـد يـار من از تو ممنونم كه هستي هر كجا غمخوار من تـا گـره افـتد بـه كـارم مي بـرم نام تو را ميگـشايـد نـام دلـجويَت گـره از كـار من تـا دل غمديدهام از قـيـد غـم گـردد رها پـا بـنـه يك لحظه هم بـر ديدة خونبار من تـا دو چـشم مـن شود روشن بروي ماه تو لطف كـن دستي بكش بـر ديـدگان تار من اي تـو در دنـيـا تـمام هستي و در آخـرت كـوثـر و طـوبـي و بـاغ جَـنّت و اَنـهـار من اي مُغيثِ شيعيان يـا مـهدي صاحب زمان رحـم كن يا بن الحسن بر اين دل بيمار من 8. اداي قرض مؤمنان ● امام صادق (ع) فرمود: اولين كاري كه مهدي انجام ميدهد، اينكه در همه جاي عالم ندا ميكند: توجه كنيد! هر كس بر عهدهي يكي از شيعيان ما قرضي داشته باشد آن را بگويد، تا اينكه دانه سير و خردل را هم به صاحبان آنها برساند، چه رسد به طلاها و نقرهها و املاك زياد زياد كه همه را ادا ميكند الهم عجل الوليك الفرج با همه ی لحن خوش آواییم در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟ گفتم ....اگر وقت داشته باشيد.... لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟ پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟ پاسخ داد: آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند... عجله دارند بزرگ شوند و سپس..... آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند. که از حال غافل مي شوند به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند ما براي لحظاتي سکوت کرديم سپس من پرسيدم.. مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟ پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند ولي مي توانند طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند ولي برداشت آن ها متفاوت باشد ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟ خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم....براي هميشه باور كن از اينجا تا كهكشان راهي نيست فقط كافيست تا گامي به طرف مهرباني برداري. نگان كن! از كهكشان تا ستاره چيزي نمانده! فقط كافيست شقايق تنهايي را به رازقي اميد پيوند بزني آن وقت قاصدك هاي آبي تو را با خود به عرش مي برند و آنجا كه شهر خداست! كافيست مهربان باشي، عاشق و سپيد. خدايا هميشه از تو خواستار بهترين ها بودم ولی لحظه ای خود راطلبکار لطفت ندانستم ... تو آنقدر بزرگواری که هيچ زمانی يارای شکر جز توئی نيست ... اگر تا کنون در اين اطاق حقارتبار ٬ از تو جز اندکی نياوردم نه دليل و نه برهانی است جز نا محرمان ... تو خدائی و من بنده ... از بندگی چنان خرسندم که دلم را به دست تقديرت می سپارم ... دلی که تنها سرمايه ی من بود ... دلی که اينک جز نامی از من که خود بر آن نهادی ٬ هيچ ازانم نيست ... دلم را تسليم حق خواهم کرد به اميد اينکه دستان گرم و هميشه مهربانت ٬ هادی و پناهمان خواهد بود... زندگي صحنه ي نقش آفريني ماست بيا نقشمان را آن قدر خوب بازي كنيم كه جايزه ي بهترين بازيگر دنيا را به ما بدهند تنهاتر از ديروز.... در غبار سکوت لحظات بی تو گم شده ام.... نمی دانم که آيا هنوز در قلبت کلبه کوچکم را دارم يا نه؟ اما می دانم که برايت در قلبم کاخی به وسعت خورشيد ساختام.... تو در کنار من بشینی؟..... محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود......... همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن زمدینه تا به کعبه ،سروپا برهنه رفتن دو لب از برای لبیک ، به وظیفه باز کردن به مساجد ومعابد، هم اعتکاف جستن زملاحی ومناحی همه احتراز جستن شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن زوجود بی نیازش طلب نیاز کردن به خدا که هیچ کس را ثمر آنقدر نباشد که به روی ناامیدی، در بسته باز کردن آمد ... و کاش مهدی به جهان چهره هویدا می کرد گره از مشکل پیچیده ما وا می کرد کاش می آمد وبهر عاشقان زهراء قبر مخفی شده فاطمه را پیدا می کرد راه ما از شما جدا شده است پل که وارونه و رها شده است از جراحت پریم یا مولا خون دل می خوریم یا مولا چه قسم ها که نابجا خوردیم و نفهمیدیم که از کجا خوردیم عشق ها عشق های پوشالی وعده ها وعده های توخالی ناله ساز را نمی فهمیم شور آواز را نفهمیم آنکه پایش به جبهه جا مانده است چند سالیست بی عصا مانده است از پس انداز چند ساله فقط در کَفَش چند پینه جا مانده است در همین شهر در میان شما یک نفر در معاش وامانده است چقدر راه تا خدا مانده است! الهی تا آموختني را آموختم، و آموختني را جمله بسوختم،
و اندوخته را بيندوختم ، نيست را بفروختم ، تا هست را بيفروختم . الهي! گاه مي گويي كه فرود آي وگاه مي گويي كه گريز گاه فرمايي كه بيا و گاه گويي كه پرهيز! خدايا نشان قربت است اين ، يا محض رستاخيز؟ هرگز بشارت نديدم تهديد آميز اي مهربان برد بار ، اي لطيف و نيك يار آمدم در درگاه: خواهي بناز دار خواهي خوار تقدیم به امام زمان (ع)به مناسبت میلاد پر سعادت امام اولی
وتقدیم به تمام پدران دنیا ومخصوصا به پدر خودم پدر شاعر دنیا من اگه بودم آغاز شعرم با کلام پدرم بود عشق تو صحرا من اگه بودم آب حیاتم توی دست پدرم بود وای اگه گندم پوست تنم بود اون که با دستاش من می کاشت پدرم بود ریشه رو تو خاک اگه می ذاشت پدرم بود پدر خوبه پدر روحه پدر دینه و ایمونه پدر خسته پدر بی زار از این دنیای دیوونه پدر نوره پدر امید پدر عشقی که می مونه پدر خندون ولی گریون از این دنیای دیوونه از این دنیای دیوونه..... امشب می خوام مست بشم عاشق یک دست بشم بدون تو نیست بودم امشب می خوام مست بشم ... خداوندا عاشقم ... عاشقم عاشق به یک عشق واقعی زمینی عاشق به عشق مادی عاشق به عرش و اعلی و زندگی و حقیقت زندگی امشب پر و بال دارم شور دارم حال دارم ... امشب توی این سینه دلی خوشا برم بال دارم ... خداوندا عاشقم عاشق ... عاشق به عشقی که خودت تو وجودم گذاشتی... خودت و خودت .... بعد سفرم اعطی کردی ... یک زندگی جدید خدای گلم ... خودت دادی پس دائمی و ابدیه همه عشق و روح و زندگیم برای تو، گرنیایی گرنیایی فقیر می میرم مثل دنیا حقیر می میرم چون کبوتر در قفس حبس است تک وتنها اسیر می میرم ای شکوه ترنم بهاران درفراقت کویر می میرم توی شهردلم زمین لرزه است زیر اوار پیر می میرم بی تو زجر اور است جان کندن وای بر من چه دیر می میرم تو بیا می خورم دقسم به خدا چون تو بگویی بمیر می میرم مهدیا ای تمام هستی من گرنایی فقیر می میرم یا علی رفتم بقیع اما چه سود* هرچه گشتم فاطمه انجا نبود یا علی قبر پرستویت کجاست ان گل صد بوی خوش بویت کجاست هرچه باشد ما نمک پرورده ایم دل به عشق فاطمه خوش کرده ایم ازفاطمه اکتفا به نامش مکنید نشناخته توصیف مقامش مکنید من این بنده ی حقیر خالق یکتا می خوام میلادمولایمان امام علی(ع)رابه امام زمان(ع)تبریک بگویم ۱۰۰۰بار ۹۰۰واژه را ۸۰۰جای گوناگون به ۷۰۰زبان ۵۰۰تن از انان ۴۰۰واژه رابه۳۰۰زبان۲۰۰جور باجور ۱۰۰بار تورادر۹۰ واژه به ۸۰ گونه در۷۰روز برای خودم۶۰تای انها رادر ۵۰روز اموختم وپس از ۴۰روز با۳۰روش تورااز۱۰بار به ۹پرسش و۸پاسخ به۷گونه در۶برگه ودر۵روزودرانجادر وقت نماز از خدا خواستم که در ظهور اقام تعجیل کند
يا مهدي ادركني
تا نیمه شب به یاد تو چشمم نخفته است
ای مایه ی امید من ، ای تکیه گاه دور
هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است
شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت
احساس قلب کوچک خود را نهان کنم
بگذار تا ترانۀ من رازگو شود
بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم
تا بر گذشته می نگرم ، عشق خویش را
چون آفتاب گمشده می آورم به یاد
می نالم از دلی که به خون غرقه گشته است
این شعر ، غیر رنجش یارم به من چه داد ؟
این درد را چگونه توانم نهان کنم
آندم که قلبم از تو به سختی رمیده است
این شعر ها که روح تو را رنج داده است
فریاد های یک دل محنت کشیده است
گفتم قفس ولی چه بگویم که پیش از این
آگاهی از دورویی مردم مرا نبود
دردا که این جهان فریبای نقش باز
با جلوه و جلای خود آخر مرا ربود
اکنون منم که خسته ز دام فریب و مکر
بار دگر به کنج قفس رو نموده ام
بگشای در که در همه دوران عمر خویش
جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام
پای مرا دوباره به زنجیرها ببند
تا فتنه و فریب ز جایم نیفکند
تا دست آهنین هوسهای رنگ رنگ
بندی دگر دوباره به پایم نیفکند . . .
![]()
روزی که برای توست مغرور مشو ![]()
روزی که علیه توست مایوس مشو![]()




يا ابا صالح!


قصه هجران
امشب گل باغ علي پژمرده گشته ، ماه از خانه مرتضي هجرت كرده و ستارگان عزادارند.
امشب كهكشان ولايت ، غرق در ماتم است و در سكوت شب ، صدايي جز نوحه علي و فرزندانش شنيده نمي شود.
حراميان در انديشه ظلمي ديگر به خواب رفته اند، و غرق در دنياي آلوده خويشند.
در اين دنياي اسرارآميز، زمين است كه همه ارزش آن به يك شهر است، و همه بهاي آن شهر، به يك خانه است.
علي( ع) ، او كه بايد از باب ولايتش وارد شهر علم نبي شد.
فاطمه(س) ، هم او كه دلدادگان كويش ، از آتش گمراهي رهايي يافته اند.
حسنين عليهما السلام ، همانها كه آقا و سيد دل هاي بهشتي مؤمنانند.
و زينبين عليهما سلام ، همان ستارگان پر فروغ دامان زهرا(س) و ماجرا از اينجا شروع شد كه :
غم فراق پيامبر، چون ابرهاي درهم پيچيده، آسمان دل زهرا را فرا گرفت، و باران اشك، نمود دل طوفاني اش شد.
او تنها براي جدايي از پدر نمي گريست، بر مظلوميت علي (ع) هم اشك مي ريخت.
فاطمه(س) فرياد زد تا قرآن ناطق را خاموش نكنند.
او سخن گفت تا گوساله سامري نمود پيدا نكند.
گريست كه دل هاي زنگار گرفته و دنيا طلب آنها، با زلال اشك هاي او شستشو شوند.
اما ، آن« ايمان آوردگان مصلحتي» بر گردن خورشيد ريسمان افكندند، و بر صورت چون ماه زهرا، صاعقه سيلي زدند.

اسماء، آب بريز تا طاهره مطهره را غسل دهم . اما نه، دست نگهدار.
خداي من! كبودي تازيانه بر پهلوي محبوبه ام...
زن، اين قدر با وفا و با حياء كه نگذاشت بدانم درد وجودش را.
بار خدايا! آن روز كه گل مهر زهرا(س) را در قلبم روياندي، حبيبت پاره تنش را در خانه من به امانت نهاد.
اما، گل ياس من، آن روز، نيلوفري نبود، و آسمان چهره اش نيلي نبود.
و ما...
ما كه خانه زهرا ، دردل هاي بي قرارمان است، ستاره دعا را از آسمان نياز مي چينيم، و از خداي زهرا مي خواهيم كه مهدي اش بيايد و قبر محبوبه مان را بر ما بنمايد.
نجوا با امام ...


![]()
![]()
![]()
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا
بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
طربسرای محبت کنون شود معمور
لب از ترشح می پاک کن برای خدا

![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب


ضربان قلب من 





گل نرگس بیا






التماس دعا








ای تجدید كننده احكام تعطیل شده،
دیدگان را با ظهورت مزین كن و باران محبت را بر دل مشتاقانت جاری كن.
ای چشمه عدالت، طولانی بودن انتظارت ما را به خطا كشانده است،
چقدر مردم بر گردنشان قلبهای سكه ای آویزان كرده اند؟!
دوباره زخم كهنه جدائی سر باز می كند و درد فراق امان را بریده است.
مرض مزمن كفر و گناه، رهایمان نمی كند؛ سخت دربند اهریمن شده ایم؛
قلبهای شكسته مان را درمان كن، اگر چه بارها عهد شكنی كرده ایم.
به انتظار پاسخ در سكوتی مبهم به سرمی بریم تا جوابمان را بدهی و
باران رحمتت را بر لبهای خشکیده مان بباری...![]()
![]()
![]()
امام كاظم همواره از بيم خدا مىگريست، چندان كه محاسنش از اشك تر مىشد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

ادامه مطلب
![]()



در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شورتر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده بر انداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم














واژگان نور میان کلام جهانیان جان گرفت
و آسمان عشق در میان دوستان ایمان، باران
آمد ... و هرم حضور آفتابی اش
سلام و صلوات را مهمان چشمان عاشقان کرد و
حضور و رایحه سبز ایمان را تکرار. 



ادامه مطلب
ادامه مطلب



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |








