تبليغاتX
گل نرگس بیا


گل نرگس بیا

السلام عليک يا علی بن موسی الرضا

 

السلام عليک يا ضامن آهو

 

ميلاد با سعادت امام رضا (ع) بر همه دوستدارانش مبارک .

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 22:39 توسط رحیم حیدری خرم| |

این هم پخش زنده از حرم امام رضا (ع) :اینجا کلیک کنید

اگه صدامو می شنوی  بدون دلم تنگ برات

                     نرو...

باز دیشب از کوچه تنگ و تاریک خاطره ها قدم زدم

دوباره یادت اومد تو ذهنم وپیش خود از اسم تو دم زدم

دوباره یادم اومد اون لحظه های بی کسیم با تو بودم

زیر بارون بودم و ترانه ای از عشق تو سرودم

 

می دونم تو هم غریبی ...

تو اگه صدامو می شنوی بدون دلم تنگه برات

بگو تو هم هر شب به یاد منی بارونی می شه گونه هات

بگو دل تو هنوزم طاقت دوری نداره

بدون هنوز شاخه های گل تو رو یاد من میاره

چه غریبونه نشستم چشم به راهت تک و تنها

چه کنم وقتی که نیستی منم و دنیای غمها

نوشته شده در چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 22:33 توسط رحیم حیدری خرم| |

حضرت امام جعفر صادق(ع )، امام ششم شیعیان ، در بیست و پنجم شوال سال 148 هجری قمری به شهادت رسیدند .
حضرت امام جعفر صادق(ع ) سرآمد مذهب شیعه  در روز هفدهم ربیع الاول سال هشتاد و  سه  هجرى قمری دیده  به جهان گشودند . پدربزرگوارشان   امام محمد باقر(ع ) و مادر گرامیشان ، ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر است  . امام صادق (ع) کنیه‏هاى متعددى چون  ابوعبدالله ، ابواسماعیل و ابوموسى داشتند  که مشهور تر  آنها ابوعبدالله است . القاب امام جعفر صادق(ع ) عبرت اند از ، صادق ، فاضل، قائم، کافل، منجى  که  صادق مشهورترین آنها است .
امام صادق  (ع )  تا دوازده  سالگى نخستین درس های الهی را نزد امام  سجاد (ع) فرا گرفت و پس از رحلت امام چهارم ،  نوزده سال  نیز معاصر  پدر بزرگوارش امام محمد باقر(ع)  بود .
به نوشته مناقب " ابن شهر آشوب "  امام صادق (ع) مردى بود  چهارشانه، زیبا روى و خوش سیما. موهایش کوتاه و پر پشت بوده و وسط استخوان بینى‏اش کمى برجستگى داشته است . قسمت بالاى پیشانى‏اش کم مو، پوست بدنش نازک و برگونه‏اش خالى مشکین  وجود داشته است.

 

نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 22:24 توسط رحیم حیدری خرم| |


رويدادهاي مهم

1. شهادت امام باقر (عليه السلام) ، پدر امام جعفر صادق (عليه السلام) ، در سال 114 هجري
2. قيام زيد بن علي (عليه السلام) ، عموي امام جعفر صادق (عليه السلام) بر ضد امويان و شهادت او در اين واقعه ، در سال 121 هجري
3. گسترش نهضت بني هاشم ( علويان و عباسيان ) ، در سراسر قلمرو حكمراني امويان .
4. سرنگوني سلسله امويان و پيروزي عباسيان وتسخير خلافت اسلامي توسط ابو العباس سفاح ، در سال 133 هجري .
5. قيام علويان بني الحسن (عليه السلام) بر ضد عباسيان و سركوب شدن آنان به دست منصور دوانيقي .
6. بهره جويي امام صادق (عليه السلام) از فرصت به دست آمده از نبرد ميان عباسيان و امويان ، براي تشكيل حوزه علمي اسلامي و تربيت هزاران شاگرد در رشته هاي فقه ، تفسير و علوم قرآن ، كلام ، شيمي ، تاريخ و غيره ، در زمينه مشرفه .
7. فراخواني امام صادق (عليه السلام) از مدينه به بغداد ، توسط سفاح عباسي و زير نظر قرار گرفتن آن حضرت .
8. فراخواني مجدد امام صادق (عليه السلام) از مدينه به بغداد ، توسط منصور دوانيقي و اذيت و آزار آن حضرت .
9. وفات اسماعيل ، پسر امام صادق (عليه السلام) ، در سال 142 هجري و اندوه فراوان آن حضرت در اين مصيبت .
10. رفتار نا مناسب عاملان منصور دوانيقي ، در مدينه ، با امام صادق (عليه السلام) و بسياري از علويان .
11. مبارزه علمي و فرهنگي امام صادق (عليه السلام) و ياران ايشان با مخالفان ، ملحدان و مدعيان دروغين .
12. مسموميت امام صادق (عليه السلام) و شهادت آن حضرت ، در سال 148 هجري ، به دستور منصور دوانيقي .
13. به خاك سپاري پيكر مطهر امام صادق (عليه السلام) ، در قبرستان بقيع ، در كنار قبر پدر ، جد و عمويشان ، امام حسن مجتبي (عليهم السلام)

 

نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 22:9 توسط رحیم حیدری خرم| |

شخصيت علمي امام صادق (عليه السلام)
در دوره امامت امام صادق (عليه السلام) مسلمانان بيش از پيش به علم و دانش روي آوردند و در بيشتر شهرهاي قلمرو اسلام بويژه در مدينه ، مكه ، كوفه ، بصره و ... مجالس درس و مناظره هاي علمي داير واز رونق خاصي برخوردار گرديد .
در اين زمان با استفاده از فرصت به دست آمده امام صادق(عليه السلام) توانست نهضت علمي فرهنگي پدرش امام باقر(عليه السلام) را ادامه داده و علوم و معارف اهل بيت را بيان كرده در همه جا منتشر كند . سفرهاي اجباري و اختياري امام به عراق و به شهرهاي حيره ، هاشميه و كوفه و برخورد با اربابان ديگر مذاهب فقهي وكلامي نقش بسزايي در معرفي علوم اهل بيت و گسترش آن در جامعه داشت .
در اين شهرها گروههاي مختلف براي فراگيري دانش نزد آن حضرت مي آمدند و از درياي دانش او بهره مند مي بردند . برخورد وي با گروههاي مختلف مردم سبب شد كه آوازه شهرتش در دانش و بينش ديني ، علم و تقوي ، سخاوت و جود وكرم و ...
در تمام قلمرو اسلام طنين انداز شود و مردم از هر سو براي استفاده از دانش بيكران وي رو سوي كنند . در اين دوره علوم و فلسفه ايراني ، هندي و يوناني به حوزه اسلامي راه يافت و بازار ترجمه علوم گوناگون از زبانهاي مختلف به زبان عربي گرم و پررونق گرديد .
همچنين مكتبهاي كلامي و فرقه مذهبي و فقهي در اين عصر پايه گذاري شد .
امام صادق (عليه السلام) با تمام جريانهاي فكري و عقيدتي آن روز برخورد كرده و موضوع اسلام و تشيع را در برابر آنها روشن ساخته و برتري بينش اسلام تشيعي را ثابت كرده است .
مناظرات امام صادق (عليه السلام) با اربابان دانشهاي گوناگون چون پزشكان ، فقيهان ، منجمان ، متكلمان ، صوفيان و... بويژه مناظرات وي با ابوحنيفه مشهور و در منابع شيعه و سني ثبت است . ( 3 )
شاگردان امام باقر (عليه السلام) پس از درگذشت آن حضرت به گرد شمع وجود امام صادق(عليه السلام) حلقه زدند .
امام (عليه السلام) نيز با جذب شاگردان جديد به تأسيس يك نهضت عظيم فكري و فرهنگي و بالنده مبادرات ورزيد ، به گونه اي كه طولي نكشيد مسجد نبوي در مدينه منوره و مسجد كوفه در شهر كوفه به دانشگاهي عظيم تبديل شد . درگيري شديد بين بني عباس و بني اميه ، آنان را آن چنان به خود مشغول كرده بود ، كه فرصتي طلايي براي امام صادق (عليه السلام) و يارانش به دست آمد .
آن حضرت با استفاده از اين فرصت به بازسازي و نوسازي فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شيفتگان مكتب حق از اطراف و اكناف ، از بصره ، كوفه ، واسط ، يمن و نقاط مختلف حجاز به مركز اسلام ؛ يعني مدينه ، سرازير شدند وچون پروانگي دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق (عليه السلام) تجمع كردند .
امام صادق (عليه السلام) هر يك از شاگردان خود را رشته هاي كه با ذوق و قريحه او سازگار بود ، تشويق و تعليم مي نمود و در نتيجه ، هر كدام از آنها در يك يا دو رشته از علوم مانند : حديث ، تفسير ، فقه و كلام ، تخصص پيدا مي كردند .
دردانشگاهي كه امام بوجود آورده بود شاگردان بزرگ و برجسته اي همچون هشام بن حكم- محمد بن مسلم- ابان بن تغلب- هشام بن سالم - مومن الطاق - مفصل بن عمر - جابر بن حيان و... تربيت كرد كه هر يك از آنها شخصيتهاي بزرگ علمي و چهره هاي درخشاني بودند كه خدمات شاياني انجام دادند . به عنوان نمونه هشام بن حكم 31 جلد كتاب و جابر بن حيان بيش از 200 جلد در زمينه علوم گوناگون بخصوص رشته هاي عقلي طبيعي و شيمي كتاب نوشته است و به عنوان بدر علم شيمي مشهور است .
دانشمندان علم حديث شمار كساني را كه مورد اعتماد بوده اند - راويان ثقه - و از آن حضرت نقل كرده اند تا چهار هزار نفر را نوشته اند .
شاگردان دانشگاه امام منحصر به شيعيان نبوده بلكه پيروان اهل تسنن نيز از مكتب آن حضرت برخوردار مي شدند .
بزرگان اهل سنت چون مالي بن انس ، ابوحنيفه ، سفيان ثوري ، سفيان بن عيينه ، ابن جريح ، روح ابن قاسم و... ريزه خوار خوان دانش بيكران او بودند . ابو حنيفه كه دو سال شاگرد امام بود اين دوره را پايه علوم و دانش خود معرفي كرده مي گويد :
اگر آن دو سال نبود " نعمان " از بين رفته بود .
نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 22:6 توسط رحیم حیدری خرم| |


عصر امام صادق (عليه السلام)

عصر امام صادق(عليه السلام) يكي از طوفانيترين ادوارتاريخ اسلام است كه ازيك سواغتشاشها و انقلابهاي پياپي گروههاي مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين (عليه السلام ) رخ ميداد ، كه انقلاب ابو سلمه در كوفه و ابو مسلم در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است .
و از ديگر سو عصر برخورد مكتبها و ايدهئولوژيها و عصر تضاد افكار فلسفي و كلامي مختلف بود كه از برخورد امت اسلام با مردم كشورهاي فتح شده و نيز روابط مراكز اسلامي با دنياي خارج ، به وجود آمده و در
مسلمانان نيز شور و هيجاني براي فهميدن وپژوهش پديد آورده بود .
عصري كه كوچكترين كم كاري يا عدم بيداري و تحرك پاسدار راستين اسلام يعني امام (عليه السلام) ، موجب نابودي دين و پوسيدگي تعليمات حياتبخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون ميشد .
زمان امام صادق(عليه السلام) ، زمان تزلزل حكومت بني اميه و فزوني قدرت بني عباس بود واين دوگروه مدتي درحال كشمكش و مبارزه با يكديگر بودند .
از زمان هشام بن عبدالملي ، تبليغات و مبارزات سياسي عباسيان آغاز گرديد و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلحانه و عمليات نظامي گرديد و سرانجام در سال 132 به پيروزي رسيد . بني اميه در اين مدت ، گرفتار مشكلات سياسي فراواني بودند ، لذا فرصت فشار و اختناق نسبت به شيعيان را نداشتند .
عباسيان نيز چون از دستيابي به قدرت در پوشش شعار طرفداري از خاندان پيامبرو گرفتن انتقام خون آنان عمل مي كردند ، فشاري از طرف آنان مطرح نبود . از اينرو اين دوران ، دوران آرامش و آزادي نسبي امام صادق (عليه السلام) و شيعيان بود و آن حضرت از اين فرصت استفاده كرده و تلاش فرهنگي وسيعي را آغاز كرد .
پيشواي ششم در چنين دوراني به فكر نجات افكار توده مسلمان ازالحاد وبدبيني وكفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامي از مسير راستين بود ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين كه به وسيله خلفاي وقت صورت مي گرفت جلوگيري مي كرد .
اينجا بود كه امام(عليه السلام) دشواري فراوان در پيش ومسئوليت عظيم بر دوش داشت . امام صادق (عليه السلام) در ظلمت بحرانها و آشوبها دنياي شيعه را به فروغ تعاعليم خويش روشني بخشيد و حقيقت اسلام را از آلايش انحرافات وگزند فريبكاران حفظ نمود . او آن قدر فقه و دانش اهل بيت را گسترش داد و زمينه ترويج احكام و بسط كلام شيعي را فراهم ساختكه مذهب شيعه به نام او به عنوان مذهب جعفري شهرت يافت . آن اندازه كه دانشمندان و راويان از دانش امام بهره مند برده واز ايشان حرف و حديث نقل كرده اند از هيچ يك از ديگرائمه نقل نكرده اند .
ليكن طولي نكشيد كه بني عباس پس از تحكيم پاييهاي حكومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بني اميه را پيش گرفتند و حتي از آنان هم گوي سبقت را ربودند .
وضع به حدي ناگوار وشد كه همگي ياران امام (عليه السلام) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانچه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند .
امام صادق (عليه السلام) كه همواره مبارزي نستوه و خستگي ناپذير وانقلابي بنيادي درميدان فكر و عمل بوده ، كاري كه امام حسين (عليه السلام ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وي قيام خود را درلباس تدريس وتأسيس مكتب وانسان سازي انجام داد و جهادي راستين كرد .
رحلت امام را به سبب مسموميت دانسته اند . از ارتكاب اين جنايت را كه منصور درتوان خود نمي ديد به جعفر بن سليمان پسر عموي خويش و والي وقت مدينه محول كرد .
فرزند برومندش امام موسي بن جعفر(عليه السلام) او را دو جامه سفيد مصري كه درآن احرام مي بست ودر پيراهني مه مي پوشيد ودرعمامه اي كه ازامام زين العابدين(عليه السلام ) به او رسيده بود ، كفن نمود و بر آن نماز خواند واو رادر بقيع در كنار قبر پدربزرگوارش سيد الساجدين(عليه السلام) به خاك سپرد .
سلام بر او از ميلاد تا ميعاد
نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 22:6 توسط رحیم حیدری خرم| |


گوشه اي از حيات امام صادق (عليه السلام)

پدرش 26 ساله بود كه او زاده شد . دوازده تا 15 سال بنابر اختلاف از عمر شريفش را درکنار جدش امام سجاد (عليه السلام) و نوزده سال را در كنار پدرش امام باقر (عليه السلام) گذراند .
پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله) در خصوص انتخاب نام و لقب امام ششم فرموده است: وقتي كه فرزندم جعفر متولد شد نام اورا صادق بگذاريد زيرا فرزند پنجمش جعفراست وادعاي امامت مي كند و او در نظر خداوند جعفر كذاب است .
ابن بابويه و قطب راوندي روايت كرده اند : كه از حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) پرسيدند كه امام بعد از تو كيست ؟
فرمود : محمد باقر شكافنده علوم است . پرسيدند كه : بعد از اوامام كه خواهد بود ؟ گفت : جعفر كه نام اونزد اهل آسمانها صادق است.امام ششم شيعيان و رئيس مذهب تشيع درسال 114 هجري قمري در سن 31 سالگي به امامت رسيد و رداي ولايت بردوش گرفت.
دوران امامت آن امام 34 سال بوده كه با اواخر حكومت امويان واوايل حكومت عباسيان مصادف مي باشد .
كه حدود هجده سال آن ( 132-114 ) همزمان با حكومت امويان و شانزده سال آن ( 148-132 ة ) همزمان با حكومت عباسيان بود .
آن حضرت با پنج تن از خلفاي بني اميه - هشام بن عبدالملي ( 125-105 ه. ق ) ، وليد بن يزيد بن عبدالملي ( 126-125 ه. ق ) ، يزيد بن وليد بن عبدالملي ( 126 ه. ق ) ، ابراهيم بن وليد (126 ه. ق"( به مدت 70 روز )) و مروان بن محمد ملقب به حمار ( 132-126 ه.ق ) و دو تن از خلفاي بني عباس ابوالعباس ( عبدالله بن محمد ) معروف به سفاح ( 132- 136 ( 137 ) ه. ق ) و ابوجعفر معروف به منصور دوانيقي ( 158-136 ( 137 ) ه. ق ) معاصر بود .
در يك دسته بندي ، زندگاني امام جعفر صادق (عليه السلام) مي توان به سه دسته كلي تقسيم نمود :
الف - زندگاني امام در دوره امام سجاد و امام باقر (عليهم السلام) كه تقريبا نيمي از مر حضرت را به خود اختصاص مي دهد . در اين دوره ( 83-114 ) امام صادق (عليه السلام) از علم و تقوي و كمال و فضيلت آنان در حد كافي بهره مند شد .
ب - قسمت دوم زندگي امام جعفر صادق(عليه السلام) ازسال 114 هجري تا 140 هجري مي باشد . دراين دوره امام از فرصت مناسبي كه بوجود آمده ، استفاده نمود و مكتب جعفري را به تكامل رساند . در اين مدت ، 4000 دانشمند تحويل جامعه داد و علوم و فنون بسياري را كه جامعه آن روز تشنه آن بود ، به جامعه اسلامي ارزاني داشت .
ج - هشت سال آخرامام(عليه السلام) قسمت سوم زندگي امام را تشكيل مي دهد . دراين دوره ، امام بسيار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسي قرار داشت . در اين دوره امام دائما تحت نظر بود و مكتب جعفري عملا تعطيل گرديد .
نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 22:6 توسط رحیم حیدری خرم| |

شهادت ششمین اختر تابناک را به تمام شیعیان جهان تسلیت می گویم


مشخصات حضرت

اسم : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقايق - فاضل - طاهر - قائم - منجي - صابر
كنيه : ابوعبدالله - ابواسماعيل - ابوموسي
نام پدر : حضرت امام محمد باقر (عليه السلام)
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر
زمان تولد : هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري
در روز جمعه يا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلاد حضرت رسول . بعضي ولادت ايشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ايشان را نيز برخي سال 80 هجري ذكر كرده اند . ( 1 )
محل تولد : مدينه منوره
عمر شريفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجري درباره زمان شهادت نيز گروهي ماه شوال و دسته اي ديگر 25 رجب را بيان كردند . ( 2 )
قاتل : منصور دوانيقي بوسيله زهر
محل دفن : قبرستان بقيع
زنان معروف حضرت : حميده دختر صاعد مغربي ، فاطمه دختر حسين بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب(عليهم السلام)
فرزندان پسر : موسي (عليه السلام) - اسماعيل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علي
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعيل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسين بن علي بن حسين (عليهم السلام)( نوه امام سجاد ) است . وامام موسي كاظم (عليه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حميده خاتون مي باشد . وعباس ، علي ، اسماء و فاطمه كه هر يك از مادري به دنيا آمده اند .
نقش روي انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (عليه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- بريد - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالي – حرير بن عبدالله سجستاني زراره بن اعين شيباني - عبدالله بن ابي يعفور-عمران بن عبدالله اشعري قمي .
روز زيارت ايشان : روزهاي سه شنبه مي باشد .
رخسار حضرت : بيشتر شمايل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (عليه السلام) بود . جز آنكه كمي لاغرتر و بلند تر بودند .
مردي ميانه بالا ، سفيد روي ، پيچيده موي و پيوسته صورتشان چون آفتاب مي درخشيد . در جواني موهاي سرشان سياه و در پيري سفيدي موي سرشان بر وقار و هيبتشان افزوده بود . بيني اش كشيده و وسط آن اندكي برآمده بود وبر گونه راستش خال سياه رنگي داشت .
ريش مبارك آن جناب نه زياد پرپشت و نه زياد كم پشت بود . دندانهايش درشت و سفيد بود وميان دو دندان
پيشين آن گرامي فاصله وجود داشت . بسيار لبخند مي زد و چون نام پيامبر برده مي شد رنگ از رخسارش تغيير مي كرد .

نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 22:5 توسط رحیم حیدری خرم| |

 

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه،

چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن
دم،
بر لبِ پيمانه می کردم.


*****


عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛

ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.


*****
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم.

 

*****
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.


*****
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته

و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد!

نوشته شده در جمعه 11 آبان1386ساعت 19:13 توسط رحیم حیدری خرم| |

 سلام

دوستان عزیزم

امیدوارم از تصاویر امروز لذت ببرید.

001     002

003    004

نوشته شده در جمعه 11 آبان1386ساعت 18:59 توسط رحیم حیدری خرم| |

0102

 

0304

  05

با سلام خدمت شما دوستان عزیزم.

برای امروز تعدادی عکس آماده کردم که امیدوارم.لذت ببرید.

از همراهی شما ممنون.

شاد و پیروز و سربلند باشد.

نوشته شده در جمعه 11 آبان1386ساعت 18:57 توسط رحیم حیدری خرم| |

گرنیایی

گرنیایی فقیر می میرم

مثل دنیا حقیر می میرم

چون کبوتر در قفس حبس است

تک وتنها اسیر می میرم

ای شکوه ترنم بهاران

درفراقت کویر می میرم

توی شهردلم زمین لرزه است

زیر اوار پیر می میرم

بی تو زجر اور است جان کندن

وای بر من چه دیر می میرم

تو بیا می خورم دقسم به خدا

چون تو بگویی بمیر می میرم

مهدیا ای تمام هستی من

گرنایی فقیر می میرم

نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386ساعت 22:53 توسط رحیم حیدری خرم| |

کاش مهدی به جهان چهره هویدا می کرد    گره از مشکل پیچیده ما وا می کرد

کاش می آمد وبهر عاشقان زهراء         قبر مخفی شده فاطمه را پیدا می کرد

نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386ساعت 22:50 توسط رحیم حیدری خرم| |

«شناخت»

کودک نجوا کرد:خدایا با من صحبت کن!

 ویک چکاوک در چمن زار آواز خواند،ولی کودک نشنید.

پس کودک فریاد زد:خدایا با من صحبت کن!

وآذرخش در آسمان غرید، ولی کودک متوجه نشد.

کودک فریاد زد:خدایا یک معجزه به من نشان بده!

ویک زندگی متولد شد،ولی کودک نفهمید.

کودک در ناامیدی گریه کرد وگفت:خدایا مرا لمس کن وبگذار تو را بشناسم!

و او را لمس کرد...

ولی کودک بالهای پروانه را شکست ودر حالی که خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد.

 

ای بی نشان محض،نشان از که جویمت؟

                                              گم گشت در تو هردو جهان،از که جویمت؟

پیــــدا بسی بجستـــــمت،اما نیافــــــــــتم

                                             اکنون مرا بگو،که نـــــــهان از که جـــویمت؟

چــــون در رهــــــت یقیـــن وگمانی هم رود

                                            ای برتر از یقیـــــن وگمان از کــــــه جویمت؟

در جست وجوی تو دلــم از پـــــــــرده اوفتاد

                                            ای در درون پـــــردۀ جــــــــان،از که جویمت؟

                                                                                عطار نیشابوری 

نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386ساعت 22:47 توسط رحیم حیدری خرم| |

لا اله الا الله

بنام تکیه گاه شکستگان

  اگر خدا نيست

             پس چرا چشمان مادرم

                            سر سجاده خيس بود؟

يا حي و يا قيوم.

 

خدا کلمه بود ، کلمه ای که هنوز القا نشده بود ،

 

خدا خالق بود ، خالقی که هنوز خلاقیتش مخفی بود ،

 

خدا رحمان و رحیم بود  ولي هنوز ابر رحمتش نباریده بود

 

خدا زیبا بود ولی هنوز زیباییش تجلی نكرده بود

 

خدا عادل بود ولی عدلش هنوز بروز ننموده بود ،

 

در عدم چگونه کمال وجمال خود را بنمایاند ؟

 

اراده ی خدا تجلی کرد ،

 

 کوهها ، دریاها ، ... را آفرید

 

 آنگاه خدا انسان را از لجن تیره آفرید وروح خود را در او دمید ..

 

انسان غریب و ناآشنا ، از این همه رنگها و شکل ها و ...

 

 وحشت کرد پناهگاهی می جست تا با یکی از مخلوقات هم رنگ شود

 

و از ترس تنهایی در آید ...     

 

به سراغ فرشتگان رفت و تقاضای دوستی و مصاحبت کرد

 

 همه با سردی از او گذشتند و او را تنها گذاشتند ...

 

انسان دل شکسته با خود گفت :

 

مرا ببین ، یک لجن خاکی می خواهد انیس فرشتگان آسمان شود !

 

سرگشته در گوشه ای پنهان شد ،

 

 تا کم کم توانست بر اعصاب خود مسلط شود 

 

و برای یافتن دوست به مخلوقی دیگر مراجعه کرد .

 

پرنده ای یافت در پرواز ...

 

 خوشش آمد و از اینکه پرنده توانسته

 

 خود را از قید زمین خاکی آزاد کند شیفته شد ، اظهار محبت کرد

 

 گفت : استحقاق دارم هم پرواز تو باشم ؟ پرنده جوابی نداد و رفت .

 

انسان با خود گفت :

 

 مرا ببین از لجن خاکی ساخته شده ام

 

ولی می خواهم از قید این زمین خاکی آزاد گردم !

 

 به حیوانات به ابر به دریا گفت اما بی نتیجه ...

 

به موج گفت : آیا استحقاق دارم همراه تو بر سینه ی دریا بلغزم ؟

 

از شادی بجوشم و از غضب بخروشم ، 

 

و بر چهره ی تخته سنگهای مغرور سیلی بزنم و

 

بعد تا ابدیت خدا پیش بروم و در نهایت محو گردم ؟

 

موج بی اعتنا گذشت .

 

انسان به سوی کوه رفت ، کوه جبروت کبریایی خود را نشکست

 

وغرورش اجازه نداد به او نگاهی کند ،

 

 انسان دل شکسته رو به آسمان کرد

 

 و از وسعت بی پایانش خوشحال شد طلب دوستی کرد .....

 

سکوت اسرار آمیز آسمان به او فهماند که تو استحقاق هم نشینی من را نداری ..

 

انسان وحشت زده ، تنها ، احساس کرد

 

استحقاق دوستی با هیچ مخلوقی ندارد ، لجن متعفن ...

 

از ته دل فریاد برآورد کیست که این لجن متعفن را بپذیرد ؟

 

کیست که مرااز تنهایی در آورد ؟ کیست که به استغاثه ی من لبیک گوید ؟

.............................................................................................

 

ناگهان طوفانی به پا شد . صدایی طنین انداز شد :

 

ای انسان ، تو محبوب منی ، دنیا رو به خاطر تو خلق کردم ،

 

از روح خودم در تو دمیدم ، اگر کسی بهت لبیک نمی گوید

 

چون هم طراز تو نیست حتی جبرئیل ، بزرگترین فرشتگان ،

 

قادر نیست که هم طرازت شود زیرا بالش می سوزد ....

 

ای انسان ،

 

 تویی که زیبایی را درک می کنی

 

 تنها تویی که خدای را

 

 با عشق نه با جبر پرستش می کنی

 

 تنها تو نماینده ی خدا شده اي   

 

تنها تویی که قدرت خدا رو درک می کنی ،

 

 غرور می ورزی و عصیان می کنی

 

شکسته می شوی و رام می گردی ،

 

 تنها تویی که فاصله ی لجن و خدا را قادری بپیمایی

 

و ثابت کنی افضل مخلوقاتی !

 

ای انسان خلقت در تو به کمال رسید

 

 و کلمه در تو تجّسد یافت و عشق

 

 با وجود تو معنی و مفهوم یافت

 

 و خدایی خود را در صورت تو تجلی کرد

 

ای انسان تو مرا دوست میداری

 

 و من نیز تو را دوست میدارم ،

 

تو از منی ، و به سمت من باز می گردی .

 

             بخشی از کتاب خدا بود و دیگر هیچ نبود ( شهید چمران )

نوشته شده در شنبه 5 آبان1386ساعت 21:1 توسط رحیم حیدری خرم| |


Design By : Night Skin

$